تبليغاتX
تياتر در غربت


تياتر در غربت

اخبار تياتر سيستان وبلوچستان

 


به بهاران بگو

دیگر نیازی به او نیست
خودکفا شده‌ایم
باران می‌خندیم
درخت می‌پوشیم
و ناودان‌ها را
دزدان آلومینیوم
قرض گرفته‌اند...

نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390| ساعت 2:26| توسط عزيز فخر| |

تاریخچه شهر زاهدان
 
 
شهر زاهدان كه امروزه به عنوان مركز استان سيستان و بلوچستان می‏باشد سابقه تاريخى چندانى ندارد. در زمان قاجاريه در محل فعلى شهر يك جنگل كوچك از درختان گز وجود داشت كه داراى مقدارى آب بود كه از زيرزمين بيرون مى‏آمد و بعلت نفوذپذيرى زياد خاك محل ظهور آن متغير بود و آب مازاد پس از ظهور دوباره به دورن زمين برمى‏گشت و به زبان مردم عامه «دزداب» ناميده مى‏شد.
براى اولين بار يكى از افراد بومى منطقه بنام مراد در سال 1277 ه.ش كاريزى در اين محل حفر كرد و به كار كشاورزى پرداخت، كم ‏كم آبادى كوچكى به وجود آمد. چون اين محل در سر راه ارتباطى غرب به هندوستان (مستعمره انگليس) قرار داشت از اهميت ويژه ‏اى برخوردار بود و دولت قاجاريه نيز به آن توجه مى‏كرد.
در سال 1281 ه.ش عده ‏اى از كارشناسان و متخصصان بلژيكى از طرف دولت مركزى ايران به منظور ايجاد يك گمرك مرزى به دزدآب آمدند و با احداث گمرك بر اهميت اين محل افزوده شد در نتيجه روزبروز جمعيت آن افزون مى‏شد و وسيع‏تر مى‏گرديد. با احداث راه ‏آهن كويته - زاهدان در زمان جنگ جهانى اول توسط انگليسى‏ها، تجارت و بازرگانى رونق يافت و عده‏ اى از كسبه براى اين امر در محل دزداب چادر زدند و با احداث چندين ساختمان گلى توسط كاركنان گمرك و تجار زمينه پيدايش شهر آشكار شد و دزداب رو به رشد و ترقى گذاشت.
با حمله قشون رضاخان به بلوچستان در سال 1307 ه.ش، عده‏ اى از نظاميان در دزداب مستقر شدند و فرماندارى اين محل بر عهده آنها بود، تا اينكه چند سال بعد مامورانى از طرف وزارت كشور عهده‏ دار فرماندارى بلوچستان گرديدند. و به پيشنهاد سرتيب امان الله جهانبانى درسال 1314ه.ش دزداب به زاهدان تغيير نام داد.
بلوچستان در اين زمان شامل شهرستانهاى زاهدان، ايرانشهر و سراوان بود و مركز آن شهر زاهدان تعيين گرديد. بعد از چند مدت بلوچستان با سيستان يك فرماندارى كل را تشكيل مى‏داد و سرانجام به استان سیستان وبلوچستان تبديل شد و زاهدان به عنوان مرکزیت استان انتخاب گردید.
محل امروزی زاهدان ، درگذشته جنگل گزی بوده واندکی آب درآن جریان داشته است. مردم این جارادزدآب می نامیدند. برخی براین باورند که چون دزدان ، این جنگل راکمینگاه خود قرارداده بودند،دزداب نامیده شده است، ولی حقیقت این است که آب جاری آنجا گاهی جریان داشته وگاهی درشن فرومی رفته وازنقطه دیگری بیرون می آمده است وبه عبارت دیگر درجاهایی که باد تپه های شنی ایجادمی کرده است ،آب اززیرتوده شن عبورمی کرده و در نقاط پست در سطح زمین جاری می شده است ( آبی که گاهی پیداوزمانی ناپدیدشود دزدآب نامیده می شود) به این دلیل به آن دزداب می گفتند.
درسال 1277ه ش(1898م) یکی ازساکنان آن حدود به نام مرادبه اتفاق فرزندانش درآن جاکاریزی احداث نمودوبه کشت وزرع اراضی مجاورآن پرداخت به مرور آبادی کوچکی به وجودآمدودزدآب نام گرفت که ازنقطه نظرسوق الجیشی وهم چنین مجاورت با مر زدو کشور افغانستان وهندوستان اهمیت خاصی رادارابودازاین روتوجه دولت مرکزی راجلب نمود و مامورانی به آن محل اعزام گردیدندوچهارسال بعد متخصصان بلژیکی که به استخدام دولت ایران درآمده بودندنیزبه منظوردایرنمودن گمرک خانه به دزد آب آمدند وازاین زمان به تدریج بروسعت جمعیت واعتباری این آبادی کوچک افزوده شدواساس زیربنای شهرفعلی استوار گردیدونام آن همچنان دزدآب بودتااین که درزمان حکومت رضاشاه وبه پیشنهاد تیمسار جهانبانی به زاهدان تغییرنام داد.

زاهدان درعصرقاجارورضاخان
درطول حکومت قاجارعنایت وتوجه درخوری به بلوچستان نشدودرنتیجه درهمین دوران انگلیسیها قسمتی ازبلوچستان راضمیمه هندوستان کردندوآن قسمت ازبلوچستان که درتصرف دولت ایران باقی مانده بودتحت رهبری خان های محلی به صورت ملوک الطوایفی اداره می شدوحکام محلی ازدولت مرکزی اطاعت نمی کردند. احمدشاه آخرین پادشاه قاجار تصمیم گرفت که بلوچستان رامطیع خودسازدازاین روقوای نظامی به بلوچستان فرستاد، ولی سیاست آن روزکشوراقتضانکردکه قوای دولتی ازملک سیاه کوه جلوتربروند. باوجودتسلط ظاهری دولت ایران بربلوچستان، گمرک ایران درملک سیاه کوه مستقرشده بوددرصورتی که می بایست درمسیرجاده که مرز ایران وپاکستان است دایرباشد ونزدیکترین شهر بلوچستان به داخل ایران ، خاش بودزیرازاهدان درآن تاریخ احداث نشده بود.
به هرحال بازگشت قوای دولتی برجرات وجسارت خان های بلوچ افزودوتصرف بلوچستان مشکل ترشد.این وضع تااوایل حکومت رضاشاه ادامه داشت تااین که به سال 1307ش تیمسارامان الله جهانبانی،مامورفتح بلوچستان ومطیع کردن خان های متمردبلوچ شد.پس ازفتح بلوچستان،توسط قوای نظامی،یک تیپ درزاهدان ویک تیپ درخاش متمرکزگردید. حکومت وفرمانداری زاهدان هم باافسران ارتش بود. چندسالی به همین نحوگذشت تااین که ماموران وزارت کشورعهده دارفرمانداری بلوچستان شدند.دراین هنگام سرزمین بلوچستان رابه سه شهرستان : زاهدان ،ایرانشهر و سراوان تقسیم نمودندوشهرستان زاهدان به عنوان مرکزآن ها تعیین شد.چندی بعدبلوچستان به همراه سیستان تشکیل یک فرمانداری کل راداد وسرانجام به استان سیستان وبلوچستان تبدیل شد. وزاهدان به عنوان مرکزاستان انتخاب شد.

شهرنشینی درزاهدان
ظاهرا زاهدان تنهاشهری است که دراوایل قرن اخیراحداث گردیده است. پیدایش شهر زاهدان براثرامتدادراه آهن هندبه ایران رخ داد زیرادرجنگ جهانی اول که کشوربی طرف ایران درمعرض تجاوز همسایه قدرتمندقرارگرفت روسهاراه آهن ماورای قفقازرابه تبریز اتصال دادندوانگلیسهانیزراه آهن هندوستان رابه زاهدان رساندندوحتی می خواستندآن رابه مشهداتصال دهند.
انقلاب روسیه وشکست آلمان نقشه هارا تغییردادوعلاوه برراه آهن ، فرودگاهی نیز برای هواپیماها درزاهدان احداث شد و درنظربود فرودگاه دیگری هم بین میرجاوه وزاهدان ساخته شودکه آثارآن هنوزهم دیده میشودولی روسهامانع ازاحداث فرودگاه بعدی شدند به هرحال راه اهن هندوستان درزاهدان متوقف شدتجاری که با کشور هندمبادلات بازرگانی داشتند دراین نقطه اجتماع کردند وبه تصوراینکه راه اهن برچیده خواهدشد چادرزدندودرچادرها کارهای تجارتی خودراانجام می دادندازانجاکه طوفان های شدیدبه ویژه در ماه های اسفندوفروردین زندگی زیرچادررامشکل می نمود و از طرفی باران های شدیدخاص مناطق گرمسیری که معمولا بصورت رگبارهای تندمی بارید مشکل دیگری به وجودمی آورد.
ماموران گمرک وتجاردچارزحمت می شدندوازاین روبه فکراحداث خانه های گلی افتادند و چون درانجاکارگر بنا وجودنداشت چندنفربنای یزدی وبیرجندی وجمعی کارگربیرجندی ، کرمانی، بلوچ وسیستانی به زاهدان اوردندوشروع به ساختن خانه های گلی ارزان قیمت نمودند واولین نشانه های شهرنشینی پدیدارشد.

فهرست آثار و ابنيه تاريخى زاهدان

شهر زاهدان مركز استان سيستان و بلوچستان است. چون قدمت اين شهر بيش از چند دهه نيست، داراى آثار تاريخى قابل توجهى نيست و تنها در چندين بناى اين شهر سبك معمارى جلب توجه مى‏كند. در منطقه لاديز از بخش ميرجاوه اين شهرستان اشيايى سنگى از دوران پارينه سنگى با قدمت 80 تا 100 هزار ساله شناسايى سطحى شده‏اند. در دامنه شمالى كوه تفتان در روستاى روپس از توابع دهستان تمين يك غار طبيعى وسيعى وجود دارد كه داراى چندين قبر كهن مى‏باشد و معروف به هفتاد ملا است.
در شمال غربى زاهدان در روستاى گراغه آثارى بصورت تپه ‏هاى خاك وجود دارد كه نشان مى‏دهد افرادى در اين محل با استفاده از معادن مس به صنعت ذوب مس و ساختن ظروف مسى اشتغال داشته ‏اند.
آثار باستانى و ابنيه تاريخى شهرستان زاهدان عبارتند از:
محوطه ‏هاى باستانى: محوطه باستانى لاديز - تپه باستانى گَراغِه - بناهاى صخره‏اى تَمينْ
قلاع: قلعه گودال روپَسْ
ساير آثار: قبرستان هفتاد ملا روپَسْ - بازارچه سرپوش زاهدان - ساختمانهاى قديمى گمرك - شهربانى سابق و پست بخش ميرجاوه - بناى قديمى دادگسترى زاهدان

::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390| ساعت 2:23| توسط عزيز فخر| |


سخی جان شیرآبادی و فرهنگ وهنر ...

ستون هفتگی نویسنده با نام های هنر و وای فرهنگ
در روزنامه زاهدان


مرثيه اي بر زندگي همشهري من سخي جان شيرآبادي از های و هوی های و وای و ناله بسیار چندان بی رمق شدیم که نه نای نالیدن ماند و نه هوای نفس کشیدن،و انگونه که نیک میدانید و بنابر رسم دیرین ما ایرانی جماعت،صدا البته که انچه که به جایی نرسد فریاد است. بادی چون نفسی در سینه محبوس گشت و ناله در حنجره واماند،هوای سفر بر سرمان افتاد که باشد که دور جهان بگردیم و هوایی بیابیم فراختنر تا نفسی تازه گردد و اه نهادمان باز اید که از دیر باز گفته اند :ادمی به اهیست زنده و وای بر ان اه ودم که چون فرو برود باز ناید. پس سفر اغاز کردیم در رکاب مردی از تبار بیابان، دیر اشنای همیشه سرزمین رستم و دستان، همان یار غار و رفیق شفیق سخی جان شیر ابادی که شاعر سجستانی در وصفش به گمانم اینگونه باشد آن گفته که"این رستم است این سوار کرده چرتی که بر گوشه دیوار .....،با پوده نان ماشینی افطار میکند" سخی جان را انها که خوانده اند،انها که نخوانده اند،بارها و بارها دیده اند چه بسا که او را بسیار هم گریسته اند ،گرچه در این سامان گاه کسانی یافت میشوند که جای گریستن میخندند گاه خندیدن میگریند،چون نگارنده همین ستوره های وای اشفته و نالان. سخی جان همان مردیست ............... از کنارش میگذریم بی انکه سلامش را پاسخ بگوییم چه در زمستان و تابستان هم تفاوتی نمیکند، اصلا بسیری او را شبیه ادم و فرزند ادمی نمیدانند که دست محبت سویش دراز کنند یا حرف و حدیثش را که چشم انداش را به اندیشه وتفکر فرو روند. باری سخی جان در این سفر همراه همیشه حقیر بود و راهی که چشم اندازش تارو تاریک مینمود و نهایتش نا معلوم. تاخیر این سطور شاید بخشی به بهانه ی این سفر بوده باشد و بخش بسیارش هم خواب و غفلت زمانه ی نگارند که صد البته امد دارد تا بذل و بخشش وبزرگی شهریان اهل فرهنگ و هنر بر عهده ی جماعت فرهنگی، عادتی معمول تلقی گردد و لطف و بخشوده شود. پا به پای سخی جان گام گذاردن درسهای بسیاری برای همسفران داشت و دارد،سخی جان که بسیار هم بی نام و نشان است،اما در دنیای کنونی انگشت شمار است ادمیست که بسیاری خصوصیات ادمی را از خاطر برده و چه بسا که جای سلام گفتن، در اولین برخورد شما را اقا خطاب کند وحتی انتظار یک گوشه چشم نگاه کردن هم جای علیک نداشته باشد، چه میشود کرد،شاید تاثیرات حاشیه نشینی باشد بر برخی موجودات. سخی جان خیال میکند همه ی انسانهای دو پا بر او ارجعیت دارند و حکم سروری بر..............نشان دارند. سخی جان خیال میکند که هر کس که به سمت او خیره شد، باید چون گوسفندی اهلی بع بع کند یا چون زبان لال سگی ملوس و نازنین دم تکان دهد. باشد که شما از او و رفتار متمدنانه اش راضی شوید. سخی جان اهل دروغ و نیرنگ و ریا نیست،اصلا نمیداند دروغ را با قاف قلدری مینویسند یا با غین غریبی،سخی جان خیال میکند شاید در اولین اتفاق بزرگ افرینش،یعنی در تولدش اشتباهی صورت گرفته و او نباید در این دیار چشم به جهان میگشوده است.او خیال میکند حقش را رزق روزی زندگی اش را خداوند در مکانی دیگر،زمانی دیگر،و در هوایی دیگر حواله کرده است و احیانا چون او سواد درست و حسابی هم ندارد،.........در همان روزهاست قبض این حواله ی مهم را در جایی میان سلسله ی هخامنشیان،سلجوقیان یا دزر گیرو دار حمله ی چنگیز خان نا خلف،گم کرده است،و این مدرک مهم زندگی او و فرزندانش احیانا به اشتباه در میان برگه های کتاب های کتابخانه های نیشابور به کدام سرباز مغول به اتش کشیده است که اینگونه ایلان وویلان است و سرگردان. سخی جان اصلا نمیداند اتش زدن حواله جات هم چون کتابخانه ها کبریت روشن به انبار فرهنگی یک جامعه انداختن است وگرنه هرگز فرزند وسطی اش را به.........هر که شد چنگیز صدا نمیکرد چه برسد نامش را چنگیز در شناسنامه ی نداشته ی چنگیز بگذارد. سخی جان با همه ی این خیال ها و دانستنی ها اما اصلا نمیداند خیال و رویا کدام است و واقعیت کدام.او با ارزو هیچ میانه ای و اشنا یی ای ندارد.حتی نمیداند پسر بزرگش عاشق ارزو دختر همسایه اشان شده است.و اصلا نمیداند که اسم دختر همیایه اشان ارزوست،شاید هم اصلا نداند که همسایه اشان دختری هم دارد.و اگر از او بپرسی خواهد گفت:کدام همسایه...؟

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389| ساعت 2:51| توسط عزيز فخر| |

.. و سر انجام دیدید

که همان کهنه درخت خاک نشین

درست در واپسین روز تبر زنی

از دم ِ گرم ِ ابر های زاغه نشین

بر بام پنج هزار ساله ی شهر ِ سوخته به بار نشست

تا هامون ِ خسته

نویدِ زایش و نان را

به دختران پیر توتم سوار

سر دهد !



نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389| ساعت 11:50| توسط عزيز فخر| |

ستان به کار خود پایان داد  
تصوير خبر

بیستمین جشنواره تئاتراستان سیستان وبلوچستان با انتخاب دونمایش از زاهدان وچابهارظهر امروز در تالاروحدت علوم دریایی ودریانوردی چابهار به کار خود پایان داد .

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ وارشاداسلامی سیستان وبلوچستان، مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي سيستان و بلوچستان در اين آيين پاياني اين جشنواره گفت: از 25 متن نمايشي ارسالي به دبيرخانه اين جشنواره پس از بازبيني، 15 متن انتخاب و از ميان آنها 9 متن براي نمايش در جشنواره برگزيده شد.
نورالله برشان افزود: تئاتر استان همه ساله به لحاظ كمي و كيفي رشد داشته و تداوم آن در گرو صبر و اراده قوي هنرمندان است.
وي، تئاتر را تاثيرگذارترين هنر ديداري و شنيداري دانست و گفت: اين هنر از عمق تفكر بر مي خيزد و انسان را مقابل اعمال و حركاتش قرار مي دهد و ضمن تاثيرگذاري در بينندگان، آنان را به تفكر وا مي دارد.
مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي سيستان و بلوچستان گفت: قرآن كريم ديالوگ هاي متعددي از زندگي پيامبران نظير حضرت ابراهيم و حضرت يوسف (عليهم السلام) دارد كه با كارگرداني خداوند متعال و نقش آفريني پيامبران، در انسانها تاثير مي گذارند و مردم را به يكتاپرستي دعوت مي كنند.
بنابراین گزارش، در پايان اين جشنواره ؛ نمايش هاي شام آخر پرده آخر به كارگرداني آناهيتا ريسباف از زاهدان و تلفن به كارگرداني نيكو توانايي از چابهار به عنوان برترين ها به جشنواره منطقه چهار كشوري راه يافتند.
هيات داوران اين جشنواره همچنين براي حمايت بيشتر توليدات نمايشي استان سيستان و بلوچستان ، نمايش ميران به كارگرداني جمال ناصر ملازهي از نيكشهر را به منطقه چهار كشوري پيشنهاد داد.
بر اساس راي هيات داوران، در بخش طراحي بروشور: لوح تقدير و جايزه نقدي هيات داوران به منصوره خيبري براي طراحي بروشور نمايش تلفن از چابهار اهدا شد.
در بخش موسيقي: لوح تقدير و جايزه نقدي هيات داوران به گروه موسيقي نمايش خاتون خاك از زابل تعلق گرفت.
هيات داوران در اين بخش همچنين ديپلم افتخار و جايزه نقدي به مبلغ سه ميليون ريال به گل محمد بلوچ بخاطر موسيقي نمايش ميران از نيكشهر تقديم كرد.
گروه موسيقي شهرستان سراوان براي نمايش سوگنامه سازين نيز لوح تقدير دريافت كرد.
در بخش طراحي صحنه: ديپلم افتخار و جايزه نقدي به مبلغ دو ميليون ريال به نمايش تلفن از چابهار به مهدي توانايي داده شد.
سعيد كيخاهم براي طراحي صحنه نمايش هومان از زاهدان ، ديپلم افتخار و جايزه نقدي به ارزش دو ميليون ريال دريافت كرد.
هيات داوران به نمايش خاتون خاك از زابل نيز لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش يك ميليون و 500 هزار ريال اعطا كرد.
در بخش بهترين بازيگر زن : لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش 500 هزار ريال به آسيه هوتي براي نمايش ميران از نيكشهر داده شد.
همچنين لوح تقدير و مبلغ 500 هزار ريال به منصوره خيبري براي نمايش تلفن از چابهار اهدا شد.
در اين بخش نسرين ساراني براي بازيگري در نمايش تازيانه از زاهدان ، لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش 500 هزار ريال دريافت كرد.
عاطفه سندگل در نمايش هومان از زاهدان مقام سوم بازيگري زن را به خود اختصاص داد و ديپلم افتخار و جايزه نقدي به ارزش يك ميليون و 500 هزارريال دريافت كرد.
عنوان دومي بخش بازيگري زن را آناهيتا ريسباف بخاطربازي درنمايش شام آخر پرده آخر از زاهدان كسب كرد و به او لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش دو ميليون ريال داده شد.
مقام اول بازيگري زن به مهديه كوهستاني براي بازي در نمايش شام آخر پرده آخر از زاهدان تعلق گرفت و به او علاوه بر لوح تقدير ، جايزه نقدي به ارزش سه ميليون ريال اهدا شد.
در بخش بازيگري مرد: محمد شهردرازي براي بازي در نمايش اما پس چي از ايرانشهر ، لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش 500 هزار ريال دريافت كرد.
احمدرضا امامي براي بازي در نمايش تازيانه از زاهدان لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش 500 هزارريال دريافت كرد.
نظير برهان زهي براي بازي در نمايش اماپس چي از ايرانشهر ، محمدعنبر بيجارزهي براي بازي در نمايش ميران از نيكشهر، علي نوروزپور براي بازي در نمايش جزيره از زابل به ترتيب علاوه بر لوح تقدير ، جايزه نقدي به ارزش 500 هزار ريال دريافت كردند.
عنوان سوم مشترك بخش بازيگر مرد به عليرضا شهدادي براي بازي در نمايش جزيره از زابل و حسن خمري براي بازي در نمايش شام آخر پرده آخر اختصاص يافت و به هر كدام از آنان لوح تقدير و جايزه نقدي به ارزش يك ميليون ريال اهدا شد.
علي جامي بخاطر بازي در نمايش هومان از زاهدان مقام دوم بخش بازيگري مرد را به خود اختصاص داد و علاوه بر لوح تقدير ، جايزه نقدي به ارزش دو ميليون ريال دريافت كرد.
مقام نخست بازيگري مردم به همراه ديپلم افتخار و جايزه نقدي سه ميليون ريالي به مهدي تقي زاده براي نمايش هومان از زاهدان تعلق گرفت.
در بخش نمايشنامه نويسي: مقام سوم به سيدابوالفضل هاشمي براي نوشتن متن نمايش تازيانه از زاهدان اختصاص يافت و به او ديپلم افتخار و جايزه نقدي به مبلغ دو ميليون و 500 هزار ريال اهدا شد.
نظير برهان زهي براي نوشتن متن نمايش اما پس چي از ايرانشهر مقام دوم بخش نمايشنامه نويسي را بدست آورد و علاوه بر ديپلم افتخار، جايزه نقدي به ارزش چهار ميليون ريال دريافت كرد.
اميدرضا مير نويسنده متن نمايش شام آخر پرده آخر از زاهدان مقام اول بخش نمايشنامه نويسي را از آن خود كرد و به دريافت ديپلم افتخار و شش ميليون ريال جايزه نقدي نايل آمد.
در بخش كارگرداني : آناهيتا ريسباف براي نمايش تازيانه از زاهدان ، لوح تقدير و يك ميليون ريال وجه نقد دريافت كرد.
علي جامي براي كارگرداني نمايش هومان نيز لوح تقدير و يك ميليون ريال جايزه نقدي دريافت كرد.
جمال ناصر ملازهي براي كارگرداني نمايش ميران از نيكشهر مقام سوم را بدست آورد و علاوه بر ديپلم افتخار ، مبلغ دو ميليون ريال جايزه نقدي به وي اهدا شد.
مهدي تقي زاده مقام دومي كارگرداني را براي نمايش شام آخر پرده آخر از زاهدان بخود اختصاص داد و ديپلم افتخار و مبلغ سه ميليون ريال جايزه گرفت.
در همين بخش ، نيكو توانايي مقام اول را براي كارگرداني نمايش تلفن از چابهار بدست آورد و ديپلم افتخار و پنج ميليون ريال جايزه دريافت كرد.
نمايش هاي شركت كننده در اين جشنواره شامل خاتون خاك به كارگرداني علي شهركي و جزيره به كارگرداني عليرضا شهدادي از زابل، تازيانه، شام آخر و هومان به ترتيب به كارگرداني آناهيتا ريسباف، مهدي تقي زاده و علي جامي از زاهدان، بودند.
سوگنامه سازين به كارگرداني رسول بخش حسين بر از سراوان ، اما پس چي به كارگرداني سعيد برهان زهي از ايرانشهر ، ميران به كارگرداني جمال ناصر ملازهي از نيكشهر و تلفن به كارگرداني نيكو توانايي از چابهار، ديگر نمايشنامه هاي اين جشنواره بودند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389| ساعت 11:44| توسط عزيز فخر| |

 

 

 
 
 
 
عضو هیات رئیسه کانون جهانی منتقدان تئاتر در گفتگو با تئاتر ما:
کانون جهانی منتقدان تئاتر کارگاه‌های آموزشی در ایران برگزار می‌کنند





کتایون حسین‌زاده درباره برگزاری کارگاه‌های آموزشی نقد تئاتر کانون جهانی منتقدان تئاتر در ایران به خبرنگار تئاتر ما گفت: اوایل سال بحث برگزاری کارگاه‌های آموزشی نقد تئاتر با حضور منتقدان برجسته تئاتر جهان در ایران را با آقای حسین پارسایی مدیرکل هنرهای نمایشی در میان گذاشتیم که مورد استقبال قرار گرفت. البته در این بین مسأله بودجه برگزاری این کارگاه‌ها مطرح است که امیدواریم هر چه زودتر این مشکل برطرف شود.

وی درباره نحوه برگزاری این کارگاه‌های آموزشی افزود: این کارگاه‌های آموزشی به صورت فصلی برگزار می‌شوند. هر یک از کارگاه‌ها در هر فصل به مدت یک هفته تا 10 روز با حضور یک منتقد برجسته تئاتر جهان به عنوان مدرس و با حضور منتقدان و اعضای کانون ملی منتقدان تئاتر ایران برگزار می‌شود.

عضو هیئت مدیره کانون جهانی منتقدان تئاتر درباره فعالیت‌های دیگر این کانون در ایران گفت: سال گذشته برای نخستین بار هیئت داورانی متشکل از اعضای برجسته کانون جهانی منتقدان تئاتر به جشنواره تئاتر فجر آمده و کارها را ارزیابی کردند. این اتفاق برای اولین بار در تاریخ تئاتر و کانون جهانی منتقدان تئاتر اتفاق افتاد و طی یک سال گذشته بازتاب بسیار خوبی در نشریات کانون جهانی و نشریات تخصصی تئاتر کشورهای مختلف داشته است. امسال نیز پیشنهاد حضور سه نفر از اعضای برجسته کانون جهانی منتقدان تئاتر در جشنواره تئاتر فجر مطرح شده است.

حسین‌زاده درباره برگزاری سمینار کانون جهانی منتقدان تئاتر و انتخابات دو سالانه این کانون گفت: این سمینار امسال در کشور ارمنستان برگزار شد که موضوع آن "فمینیسم در تئاتر" یا "موقعیت تئاتر فمینیستی در جهان امروز" بود. از کشورهای مختلف جهان مقالاتی در این سمینار ارائه شد که من نیز از ایران مقاله‌ای را ارائه کردم که درباره موقعیت زنان تئاتر ایران از گذشته تا امروز و تأثیرگذاری آن‌ها در تئاتر ایران است.

وی افزود: بعد از این سمینار انتخابات دو سالانه هیئت مدیره کانون جهانی منتقدان تئاتر برگزار شد که 27 نفر از منتقدان جهان کاندید از 54 کشور عضو کاندید این انتخابات شده بودند. از این میان من به همراه نمایندگان کشورهای فرانسه، کانادا، آمریکا، کره‌جنوبی، ژاپن، انگلستان سوئد به عنوان اعضای هیئت مدیره کانون جهانی تئاتر انتخاب شدیم.

عضو هیئت مدیره کانون جهانی منتقدان تئاتر تأکید کرد: وقتی از دیدگاه نقد تئاتر در کانون جهانی منتقدان تئاتر صحبت می‌شود از ایران در بین 54 کشور عضو کانون به عنوان 10 کشور برتر یاد می‌شود. کشورهایی چون آلمان و روسیه و ایتالیا در این فهرست پایین‌تر از کشور ایران قرار می‌گیرند. این امر به دلیل فعالیت کانون ملی منتقدان تئاتر ایران در ارتباط با کانون جهانی است.
نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389| ساعت 17:27| توسط عزيز فخر| |

نمایشنامه              

                   "  تولّدی دیگر "                    


Download
دانلود و اجرا ی این نمایشنامه با ارسال یک پیام برای حقیر در همین صفحه بلا مانع است.

«ع.فخر.ب»
                                    

        " نویسنده:عزیزالله فخر براهویی" 

 این نمایشنامه برای اولین باردر سال1375به کارگردانی رضا خداداد بیگی وبازیگری شادروان هادی فاضلی وسید مهدی هاشمی به اجرا درآمد ودر جشنواره سراسری تئاتر فجر آن سال در بخش مسابقه حضور یافت که حاصل این حضور کسب طراح صحنه اول و کاندیداتوری برای حقیر به عنوان نویسنده وکسب بازیگری دوم جشنواره برای مرحوم هادی فاضلی بود.

 


صحنه:کوچه ای است بن بست با نمای خانه های کا هگلی و آجری به سبک منازل بیست سی سال پیش در شهری در هر کجای ایران(در جنوب یاجنوب شرق ایران)

زمان:از ابتدا تا انتهای یک شب پاِِئیزی.

(مرد وارد شده چمدانی در دست با پالتو و شال گردن ،ٍصحنه ایستاده ابتدا به درب منزل مینگرد.سپس به انتهای کوچه رفته، باز میگردد چند بار پیاپی در میزند.جوابی نمی شنود.برگشته در خود فرو می رود.جوان سرآسیمه از درب منزل خارج شده متوجه مرد میشود ،لحظه ای به هم خیره می شوند)

جوان : سلام!

مرد : سلام.خیلی در زدم.

جوان : داشتم میرفتم دارو خونه

مرد : در زدم نشنیدی؟

جوان :نه.

مرد :صاب  مرده رو از جا کندم.

جوان :خب؟

مرد :فکر کردم خونه نیستید.

جوان :نه.داشتم مجله می خوندم.

مرد : دیگه داشت شک ورم میداشت که نکنه عوضی اومدم.

جوان : کوچه ی خندان پلاک چهار منزل گل نراقی.

مرد : شوخیت  گرفته؟

جوان : نه. . . همینجوری.

مرد : خبه. .(قدم زنان) فکر نمی کنم یک خوش آمد خشک و خالی خرجی واست داشته باشه.

جوان : رسیدن بخیر.

مرد : خسته نشی.(مکث)

(بااشاره به داخل منزل) خوابه یا بیدار؟

جوان : کی؟

مرد : کی؟ به سرت زده لابد خل و چل!

جوان : من خوبم . . . خیلی هم خوب.

مرد : پس چی؟

جوان : داشتم یه مجله می خوندم. الا نم که می خوام برم دارو خونه.

مرد : از کرمونشاه پا نشدم بیام این جا که بدونم سلطان اجل برنامه روزا نه شون چیه؟

جوان : خب که چی؟

مرد : خب و زهر مار، که چی؟ که حداقل مثل همه ی مردم دو کلوم حرف.

جوان : چه حرفی؟

مرد : که حال بد مصبم بپرسی.که بپرسی سر قبر ننه ام کدوم گوری بودم ،که بپرسی چکار می کنم! نا سلامتی ما با هم دادا شیم

جوان : اینو که میدونم.

مرد : که با هم دادا شیم؟

جوان : نه اینی که سرکار زندون تشریف داشتن.

مرد : یعنی هیچ حرف دیگه ای نیست؟

جوان : ما حرفی واسه گفتن نداریم.

مرد : شما شاید نداشته باشی ولی من چرا.

جوان : خب.

مرد : آره جون خودت فکر می کنی خیلی مشتاقی بدونی؟

جوان : وا سم فرقی نمی کنه.

مرد : چطور وا ست فرقی نمیکنه؟

جوان : من هنوز مطمئن نیستم که می شنا سمت .

مرد : چطور؟ من مرتضی ام، دادا شت، مرتضی گل نراقی، نامه ام بت  نرسید؟

جوان : کدوم نامه؟

مرد : یه نامه نوشته بودم براتو به آدرس همین خراب شده. کوچه ی خندان ،پلاک چهار. نوشته بودم که میخوام بیام . . . ولی تو زحمت جواب

          دادن  به خودت ندادی مگه بت نرسیده؟

جوان : نه.

مرد : خیلی خوب . حالا می گم حضرت والا مقام !من مرتضی ام اومدم  اینجا که تو رو ببینم . تو رو که داداشم مصطفی هستی . حالا مطمئن

        شدی؟

جوان : نمیدونم.

مرد : د بد پیر! بت میگم من مرتضی ام.

جوان : می تونی ثابت کنی؟

مرد : (عصبانی) تو برادری به اسم مرتضی داری، مگه نه؟

جوان : چرا.

مرد : و خیلی وقته که از اینجا رفته یعنی دکش کردن که بره.

جوان : اوهوم.

مرد : د لا مروت !خب اون منم.

جوان : می تونی اینو ثابت کنی؟

مرد : (حرص میخورد)لا اله الا الاه      (مکث)      تو یک خال کت گنده رواو نجات داری.(اشاره به بازوش)یه خال که شبیه یک قطره آبه ولی چیه. رو  بازو ت ، بازوی چپت. کنارش هم رد زخمه، زخمی که از جراحی مونده.  مال اونوقته  که با پسر حاج غلامحسین گاودار دعوات شد واون

        با شیشه زد تو دستت، که شیشه شکست وتوش موند. حالا مطمئن شدی؟

.............................................

                


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389| ساعت 16:29| توسط عزيز فخر| |


"زنِ آسمان ... باد بزنِ زمين ! "



  من سال ها  زنِ زمين بودم !

خاکي از جنس ِ همين نگاه هاي شما

شکوفه مي زدم

              بار مي گرفتم

        زيرِ تمامِ ستاره ها شخم مي خوردم و

                                       هي فارغ مي شدم...

 

بعد ها خسته شدم از اين همه بي دليل !

نشستم ...

       روزه ي سکوت گرفتم

         و ميان کتاب هايي که هيچ وقت مقدس نبودند

                                                 به خواب رفتم ...   

             

بيدار که شدم ،ديدم

زمان زيادي نمانده تا اذان !

يادم آمد هنوز آيه هاي ناتمامم را

در کاسه ي گلاب فوت نکرده ام

حتي هيچ کدام از گناه هاي تکراري حضرت حوا را

                                   در نماز فرض نَشُستِه ام !

 

اين ديگر چه رسالتي بود

که بر دوش کوچک من انداختند؟!

اصلاً مگر من ساده گناه بودن را

از باغ بي بهار کدام بهانه دزديده ام ؟

کاري نکنيد که افطار فرياد را

در سفره هاي خالي شما بالا بياورم

آن قدر تا از پنجره ي زندان فکرتان

فرار کنم به سمت آبي بلند آسمان

بعد هم شبانه بيايم و امضاي خودم را

از زير تمام قراردادهاي شما خط بزنم

      و بروم...

           هي بروم تا چشم  ِ آبي آسمان شوم ...

 

اصلاً به جهنم که دير شده است

مگر چه مي شود ؟

شما که تا به حال نمازتان قضا نشده

کجاي جهان را گرفته ايد ؟

هر چه باشد من براي خودم آسمان شدم

حالا هر جا که بخواهم مي تابم...

                                  مي بارم...

                                      مي کارم...

 

دستان زيباي دعايم

شايد که بي دريغ

کمي هم به شهر سنگي زير نقاب تان

نور شعور و شعر شهود را

به ترحم بتابند و

مسير ساده ي آشيان پرنده را

فقط براي لحظه اي نشان تان دهند...

 

من، بخشيده ام !

        همه چيزم را...   

            يادگاري هاي شما بال هاي پرواز را 

               از من گرفته بودند و 

               صداي آوازم به آسمان نمي رسيد .

 

باز هم بخشيده ام...

   مهم نيست

   شايد تقصير لايه هاي قير گوني و

    سقف کوتاه خوابگاه تان باشد...

 

فراموش کنيد

نمي خواهد هي زور بزنيد

تا به رنگ آسمان بيانديشيد

شما که قرار نيست آسمان شويد

پس بياييد تا تکليف خودمان را روشن کنيم

بايد به تقسيم عادلانه ي ميراث خاطرات،

                                      قانع شويم ...

 

هر چه زمين و مسجد و کاروان سرا

                                          براي شما

اين تکه از آسمان رنگ پريده هم

                                         براي من...

 

ما که خوشيم

             شايد روزي 

               خداي شما هم کريم شود !...

                                                            


                                                                  "زلما بهادر"
نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389| ساعت 16:27| توسط عزيز فخر| |


ورخورشيد صبحگاهی که از لای پرده مخملی ،گاه سرک می کشيد ،چشمای باز و وق زده اش رو اذيت می کرد . همه جا سفيد بود و سفيد، جز خودش ! يا اواينگونه می پنداشت که همه چيز با اومتفاوت است .. هميشه ! و بارها شنيده بود که در صحنه های سفيد و قرمز خيلی تماشايی ميشه .....همه چيز مثل هميشه بود حتی آينه هم اينو بهش می گفت ...اما نه امروز! می دونست که امروز مثه هرروز نيست گر چه خوابشو واسه هيچ کس تعريف نکرده بود. صدای بچه ها اونوبه خودش آورد امروز چه زودتر از هميشه ؛ يهوبالا کشيده شد درد شديدی توی بازوهاش پيچيد.آره ....وقتشه .... همون نمايش سه سال پيش...... و همون چهره های تخسی که بنظر ش از اين محل يا اون محل هيچ فرقيبا هم نمی کردن ..... پرده مخملی رنگ و رو رفته کنار کشيده شد و اون ناخواسته با يک جست بلند از اينطرف صحنه پريد اونطرف و اون جمله هميشگی ((سلام سلام بچه ها .... چطوره حال شما )) پيچيد توی سرش .... پاهاش مور مور شده بود که ناگهان دوباره بالا کشيده شد چهره ها در نظرش محو شدن درست مثه مستی يه خواب .... همون حس درد آور و نفرت انگيز جابجا شدن .... بچه ها ريسه می رفتن و اون صدا ی صوتک توی گوشش می پيچيد کم کم به آخرش نزديک می شد .....دو تا پرش ديگه مونده بود گر چه آخريش از همه دردناکتر بود ...ناگهان تصميم گرفت... خواب ديشب دوباره توی ذهنش دويد برای سومين بار پريد بالا و بالاتر دستا و پاها ش توی هوا موج می زد که ناگهان به ميان تماشاگران فرود آمد ....... همه چيز سياه شده بود ...صدای همهمه ای آمد همه باتعجب خيره مانده بودند. مرشد بر روی کارتن غلتيده بود ، صحنه کوچک نمايش له شده بود و بدون حرکت مانده بود. هنوز اندکی خنده بود و در چهره بزرگترها نگرانی .... صوتک از دهن مرشد بيرون زده بود هنوز انگشتانش مبارک را به بند داشت .بزرگترها نخها را از انگشتان مرشد گشودند و مبارک آزاد شد ... گر چه هيچوقت پس از آن چيزی نگفت و حرکتی نکرداما پنداشت.... خوشبختی اش همين باشد !


::ادامه مطلب::
نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388| ساعت 0:58| توسط عزيز فخر| |

نمایش شهرستانی شرکت کننده در جشنواره‌های استانی و منطقه‌ای، به بیست ‌و نهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر معرفی خواهند شد

محمدحسین ناصربخت" مدیر امور استان‌های مرکز هنرهای نمایشی با اشاره به برگزاری بیست‌و دومین جشنواره تئاتر استانی در گفت‌وگو با سایت ایران تئاتر گفت: «تاکنون زمان برگزاری جشنواره در 30 استان کشور مشخص شده است. از هر استان دو کار انتخاب ‌شده و در جشنواره منطقه‌ای حضور می‌یابد اما تنها از هر منطقه دو کار برگزیده خواهد شد.»

وی افزود:‌ «در کل 6 منطقه داریم؛ بنابراین 12 کار انتخاب خواهند شد و با توجه به بالا بودن سطح این کارها 12 کار شهرستانی از طریق جشنواره منطقه‌ای در بیست‌و نهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر حضور خواهند داشت.»
ناصربخت در ادامه به زمان‌بندی برگزاری جشنواره در هر یک از استان‌ها اشاره کرده و گفت: «زمان برگزاری هر جشنواره به شرح زیر است:
استان چهارمحال بختیاری از 10 تا 15 آبان‌ماه، استان سمنان 5 تا 7 آبان، استان فارس 24 تا 29 آبان، استان قم 18 تا 22 مهر، گیلان 10 تا 13 آبان، گلستان 24 تا 29 مهر، مازندران 8 تا 12 آبان، تهران 17 تا 21 آبان، ایلام دهه اول مهرماه، خوزستان 10 تا 14 آبان، لرستان 17 تا 20 آبان، کرمانشاه 9 تا 12 آبان، مرکزی 10 تا 12 آبان، کردستان نیمه دوم آبان، اصفهان 16 تا 19 آبان، آذربایجان شرقی 9 تا 12 آبان، آذربایجان غربی 18 تا 21 مهر، همدان 3 تا 6 مهر، قزوین 10 تا 13 آبان، زنجان 15 تا 20 آبان، اردبیل 20 تا 25 آبان، خراسان جنوبی 12 تا 14 آبان، یزد 19 تا 23 آبان، بوشهر 11 تا 14 آبان، خراسان شمالی 10 تا 14 آبان، سیستان و بلوچستان نیمه اول آبان، هرمزگان 5 تا 8 آبان، خراسان رضوی نیمه اول آبان، کرمان نیمه دوم مهر و کهکیلویه و بویراحمد 10 تا 13 آبان‌ماه.»
ناصربخت تصریح کرد:‌ «جشنواره منطقه‌ای نیز از 15 آبان تا 15 آذرماه برگزار می‌شود. تاکنون استان‌هایی ذکر شد،

::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388| ساعت 1:59| توسط عزيز فخر| |

 
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388| ساعت 0:12| توسط عزيز فخر| |

گالری....


نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388| ساعت 23:47| توسط عزيز فخر| |

خداداد بیکی این بار با لیلی و مجنون می آید.



خداداد بیکی این بار بانمایش طنز لیلی و مجنون می آید . این نمایش یک نمایش کاملا شاد،طنز وکمدی است که خداداد بیگی آن را به قصد اجرای عمومی تمرین می کند.

در این نمایش بازیگران خوب استان نظیر حسن خمری،علی رضا سلمان نژاد,آناهیتا ریسباف و.... خداداد بیگی را همراهی می کنند.

این نمایش به سفارش انجمن نمایش طنز  استان تمرین واجرا می گردد .گرچه تاریخ دقیق اجرای عمومی لیلی ومجنون مشخص نشده است اما به نظر می رسد اجرای آن یحتمل در تابستان امسال باشد.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388| ساعت 19:14| توسط عزيز فخر| |

نیما حسندخت: جدای از مسایلی که آقای دانش رفتار در مورد شیوه های اجرایی تئاتر مطرح کردند که به طبع آن هم می تواند در نحوه برقراری ارتباط مخاطبین با تئاتر موثر باشد می توان به این مورد هم اشاره کرد که ما وقتی در همان دوره های اوج جریان های تئاتری نگاه می کنیم می بینیم که در درون آن بستری از گفتگو یا دیالوگ در جریان است. چیزی که مثلن در جامعه ی یونانی به وقوع پیوست و وجود داشت. چرا که جامعه ی یونانی اساسن جامعه دیالوگ مداری بود. در تاریخ یونان از میادینی یاد می شود که مردم در آنجا به گفتگو و تبادل افکار می پرداختند. از آن میادین است که گفتگو وارد دنیای تئاتر می شود و به آن رنگ و زیبایی می دهد. این چیزی جدای از آن جامعه نیست و ارتباط تنگاتنگی بین هنر و اجتماع وجود دارد. درست است که مردم یونان موضوعات جدید و تازه ای را در قالب نمایش می بینند اما فرایند شکل گیری آن چیز نو و غریبی نیست.می خواهم بگویم زبانی که تئاتر از آن استفاده می کرده در جامعه جریان داشته و این باعث می شده که مردم به راحتی دل به دیدن تئاتر بدهند؛ جدای از اینکه مسایل موضوعی مطرح شده در خود درام بخواهد آنها را درگیر کند. این است که در جامعه ی ما که به لحاظ تاریخی اساسن جامعه تگ گو و مونولوگ مداری است ، تئاتر با مشکل روبرو می شود.


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388| ساعت 1:20| توسط عزيز فخر| |


نگاهی به پیشینه نقالی زنان در ایران

علی‌ فرهادی‌پور: « نقّالی عبارت است از نقل یک واقعه یا قصه، به شعر یا نثر، با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع و نقّال‌کسی است‌که یک واقعه یا قصه مربوط به افسانه‌ها و اساطیر و یا ساخته خود را در برابر جمع بیان می‌کند..» ( بیضایی: 65 و 224 )

«‌بعضی از محققان معتقدند سرچشمه تئاتر، داستان‌سُرایی است. افسانه‌ها ابتدا درباره شکار، جنگ یا فتوحات دیگرند و به‌تدریج آب و تاب بیشتری می‌یابند.‌» ( براکت: 37 )
به‌یقین اولین قصّه‌گویان و نقّالان، مردان و زنانی بوده‌اندکه وقایع مختلف زندگی‌شان را برای دیگران بازگو می‌کردند، وقایعی مانند: پیروزی در شکار، اتفاقات روزمره، ماجراهای خانوادگی و... . مادران همیشه در جوامع مختلف داستان‌های افسانه‌ای یا واقعی را برای‌کودکان و نزدیکان خود تعریف می‌کردند و اگر اولین مادر تاریخ را اولین زن نقّال به‌شمار آوریم از حقیقت دور نشده‌ایم و تنها به مقام انسانی، اجتماعی و تاریخی مادران احترام لازم را نهاده‌ایم. یافتن اولین‌ها در تاریخ بسیار سخت و گاهی ناممکن است فقط می‌توان‌ بر اساس‌گزارش‌های تاریخی، اولین‌ها را در هر دوره یا جغرافیای خاص‌(‌اسطوره‌ای و تاریخی‌) شناسایی و معرفی ‌کرد.


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388| ساعت 0:51| توسط عزيز فخر| |


قرار ساده دیروز،دیدارشبانه امروزنوشته:سید مرتضی موسوی تبار



آدم های نمایش:

1- پسر

2- مرد- امیر خسرو دهلوی

3- نظامی گنجه ای


(صحنه تاریک است.صدای تلفنی به گوش می رسد. صحنه نور می گیرد . میزی در وسط صحنه و در حالی که سه صندلی در اطراف آن قرار دارد و پسری که بر روی کتابی که زیر دستانش قرار دارد افتاده و خوابیده است. پس از چند بار صدای زنگ تلفن ،پسر از خواب می پرد. این سو و آن سو پی تلفن می رود. گوشی بی سیم تلفن بر روی میز مقابلش قرار داشت. گوشی را می یابدو به دست می گیرد.)

پسر

الو ، بله ، بفرمایید... کی ... کجا ... شما کی هستی ... چی چی می گی ... نه ، نمی فهمم ... اصلاً این موقع شب چی داری می گی ، ساعت دو نصفه شبه ... با با مزاحم نشه ... ولمون کن... آخه تو با کسی قرار داری به من چه ربطی داره ؟... نه خیر ، غیر از من کسی اینجا نیست ... بله ... به سلام


::ادامه مطلب::
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388| ساعت 23:31| توسط عزيز فخر| |


● مقدمه:

نقش بازی‌کردن به شکل تیاتر، از زمان‌های قدیم پدید آمده است. استفاده از تیاتر برای انجام مراسم و آداب و سنن خاص بخصوص در میان مصریان و یونانیان رواج داشته است. رقص، آواز، موسیقی، پانتومیم و شکل‌های دیگر نمایش چه از نظر بازیگر و چه از دید تماشاگر نوعی نیاز بشر بوده است. از ابتدای آفرینش انسان، حرکات بدن برای برقراری ارتباط و بیان ـ احساسات به کار می‌رفته است و بعدها کلمات بودند که سمبل حرکات شدند.
از آن زمان که آدمی با ترس و اضطراب‌هایش وجود داشته است، تیاتر راهی برای برون‌ریزی هیجانی بوده است. به رفتار در آوردن یک احساس، تفکر یا نگرش ویژه با استفاده از حرکات و حالات بدنی درک شناخت کامل‌تری از دنیای درونی به دست می‌دهد. هنگامی که تفکری تجسم می‌یابد تا دیگران نظاره‌گر باشند واقعی‌تر به نظر می‌رسد. این مفهوم عملی مخصوص در درمان و تعلیم و تربیت کاربرد دارد و در این میان روانشناسی بالینی که به تشخیص و درمان اختلالات روانی مشغول است، از تیاتر و نمایش برای این منظور استفاده نموده، نام این روش را تیاتر درمانی می‌گذارند.
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388| ساعت 23:22| توسط عزيز فخر| |


سالروز جهاني تياتر در غروب روز 29 ارديبهشت ماه در شهر زاهدان با حضور آقايان مسافرآستانه ،سياوش طهمورث ،مهمانان مركز نشين ومسيولين و مديران استاني وبا حضور بي شماراهالي واصحاب تياتر وهنرمندان سيستاني وبلوچستاني در محل مجتمع بزرگ فرهنگي هنري زاهدان برگزارگرديد.
دراين مراسم از چند تن از هنرمندان باسابقه وپيشكسوت تياتر استان كه سالها عمر گرانمايه را در حفظ وتعلي هنر تياتر گذاشته وباعث وباني ارايه آثار گرانبار نمايشي در عرصه كشوري گشته ا ند تجليل وقدرداني شد .
رضا خداداد بيگي ،عزيزاله فخربراهويي ،دين محمد زنگشايي ،منصور فارسي ، عبدالواحد برهاني و سيدحسين حسيني هنرمنداني بودند كه دراين مراسم ازحضور درخشان آنها در طول سالها در عرصه تياتر استان و كشور تقديروقدرداني شد.


.

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388| ساعت 0:42| توسط عزيز فخر| |

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است

اسمان را ستاره زيبا ميكند باغچه را گل عشق را محبت بيابان را چمن چشم را اشك و تو را عمل كردن دماغ زيبا ميكند

اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! هيچ خيال ني!!! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام

کاش ميشد روي قلب سرنوشت،لحظه هاي با تو بودن را نوشت

زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند

عشق کلید شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز بشه !!!!!

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388| ساعت 1:19| توسط عزيز فخر| |



27مارس هر سال براي خانواده تئاتر در جهان رنگ و بوي ديگري دارد. اين روز كه در ايران مصادف با هفتم فروردين ماه و تعطيلات نوروزي است، توسط سازمان جهاني يونسكو به عنوان روز جهاني تئاتر نام‌گذاري شده است. همه ساله در اين روز پيامي ويژه از سوي يكي از شخصيت ها و بزرگان تئاتر جهان خطاب به خانواده تئاتر داده مي شود كه از اهميت فوق العاده اي هم برخوردار است.


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388| ساعت 3:31| توسط عزيز فخر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست